تهران ۲۰.۶۸° كمينه ۲۰.۶۸°  بیشینه ۲۰.۶۸°
۰۹ آبان ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۶

اقتصاد ایران زیر فشار تحریم و سوءمدیریت؛ بحران حکمرانی چگونه سفره مردم را کوچک کرد؟

غلامرضا کیامهر، کارشناس اقتصادی؛
غلامرضا کیامهر، کارشناس اقتصادی
کد خبر: 162
هانیه سادات احمدی نویسنده: هانیه سادات احمدی


اقتصاد ایران سال‌هاست با مجموعه‌ای از بحران‌های ساختاری دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ بحران‌هایی که تحریم‌های خارجی، نااطمینانی‌های سیاسی و شرایط نه جنگ و نه صلح بر شدت آن‌ها افزوده‌اند، اما نمی‌توان تمام مشکلات را تنها به فشارهای خارجی نسبت داد. از ضعف سیاست‌گذاری و نبود هماهنگی در مدیریت اقتصادی گرفته تا محدودیت نظارت بر بنگاه‌های بزرگ و نهادهای اقتصادی، مجموعه‌ای از عوامل داخلی نیز در شکل‌گیری وضعیت کنونی نقش دارند. در این میان، کاهش قدرت خرید، افزایش هزینه‌های زندگی، گسترش فقر و کوچک‌شدن سفره خانوارها، تصویری ملموس از پیامدهای این بحران ارائه می‌دهد؛ بحرانی که بدون شفافیت، پاسخ‌گویی و اصلاحات ساختاری، مهار آن دشوار خواهد بود.

تحریم‌ها؛ بخشی از پازل بحران اقتصادی
تردیدی نیست که تحریم‌های اقتصادی و محدودیت‌های ناشی از تنش‌های بین‌المللی، بر تجارت خارجی، سرمایه‌گذاری، دسترسی به منابع مالی و ثبات بازار ارز ایران تأثیر گذاشته‌اند. همچنین تداوم فضای نااطمینانی سیاسی و اقتصادی، تصمیم‌گیری فعالان اقتصادی را دشوارتر کرده و انگیزه سرمایه‌گذاری بلندمدت را کاهش داده است.
با این حال، تحلیل وضعیت اقتصاد ایران تنها از دریچه تحریم‌ها، نمی‌تواند تصویری کامل از ریشه‌های بحران ارائه دهد. اقتصاد کشور طی سال‌های گذشته با مشکلاتی نظیر ضعف برنامه‌ریزی، ناهماهنگی در سیاست‌های اقتصادی، تصمیم‌های متناقض و نبود ثبات در مقررات نیز مواجه بوده است؛ عواملی که می‌توانند حتی در شرایط کاهش فشارهای خارجی، مانعی جدی بر سر راه رشد پایدار باشند.
مسئله اساسی اینجاست که بررسی سهم هر یک از این عوامل، به ارزیابی دقیق سیاست‌ها، عملکرد مدیران و نتایج تصمیم‌های اقتصادی نیاز دارد؛ ارزیابی‌ای که باید بر داده‌های معتبر و سازوکارهای پاسخ‌گویی استوار باشد، نه صرفاً بر توجیه شرایط موجود.
اقتصاد بدون فرماندهی واحد؛ مسئولیت‌ها بر عهده کیست؟
یکی از چالش‌های مهم اقتصاد ایران، تعدد مراکز تصمیم‌گیری و دشواری ایجاد هماهنگی میان دستگاه‌های مختلف اقتصادی است. هنگامی که سیاست‌های پولی، مالی، تجاری و صنعتی بدون انسجام کافی اجرا شوند، پیامد آن می‌تواند افزایش نااطمینانی، اتلاف منابع و کاهش اثربخشی برنامه‌های توسعه‌ای باشد.
در کنار این مسئله، حضور گسترده دولت و مجموعه‌ای از نهادها و سازمان‌های عمومی در فعالیت‌های اقتصادی، ضرورت شفافیت و نظارت مؤثر را دوچندان می‌کند. هر اندازه حجم منابع و فعالیت‌های اقتصادی افزایش یابد، نیاز به انتشار اطلاعات روشن درباره درآمدها، هزینه‌ها، تعهدات مالی و نتایج عملکرد نیز بیشتر خواهد شد.
در چنین شرایطی، پرسش مهم این است که آیا سازوکارهای نظارتی موجود توانایی ارزیابی جامع و مستقل عملکرد تمام بازیگران بزرگ اقتصادی را دارند؟ آیا نتایج این ارزیابی‌ها به اصلاح سیاست‌ها و برخورد با ناکارآمدی‌ها منجر می‌شود؟
پاسخ‌گویی اقتصادی زمانی معنا پیدا می‌کند که مسئولیت تصمیم‌ها مشخص باشد، اطلاعات مالی در دسترس نهادهای قانونی قرار گیرد و عملکرد مدیران بر اساس شاخص‌های قابل سنجش ارزیابی شود.


بنگاه‌های بزرگ و ضرورت شفافیت مالی
فعالیت اقتصادی نهادهای عمومی، شرکت‌های بزرگ و مجموعه‌های دارای قدرت مالی قابل‌توجه، به‌خودی‌خود به معنای ناکارآمدی نیست؛ اما هرچه دامنه فعالیت و اثرگذاری این مجموعه‌ها بر اقتصاد بیشتر باشد، ضرورت شفافیت و نظارت بر عملکرد آن‌ها نیز افزایش می‌یابد.
نبود اطلاعات کافی درباره برخی فعالیت‌های اقتصادی یا دشواری دسترسی به گزارش‌های جامع مالی می‌تواند ارزیابی دقیق سهم این مجموعه‌ها در رشد اقتصادی، اشتغال، سرمایه‌گذاری و بهره‌وری را با مشکل مواجه کند.
از این رو، شفافیت در صورت‌های مالی، انتشار گزارش‌های عملکرد و تقویت نظارت قانونی، از جمله اقداماتی است که می‌تواند زمینه سوءاستفاده از منابع، تعارض منافع و تصمیم‌گیری‌های غیرشفاف را محدود کند.
در اقتصادی که با محدودیت منابع و فشارهای معیشتی روبه‌روست، استفاده مؤثر از سرمایه‌های عمومی و پاسخ‌گویی درباره نحوه تخصیص آن‌ها اهمیت ویژه‌ای دارد.


رکود اقتصادی؛ وقتی آمار به زندگی روزمره می‌رسد
پیامدهای ضعف رشد اقتصادی صرفاً در گزارش‌های رسمی یا شاخص‌های کلان باقی نمی‌ماند. کاهش فعالیت بنگاه‌ها، افت سرمایه‌گذاری و نااطمینانی نسبت به آینده می‌تواند فرصت‌های شغلی را محدود کند و درآمد واقعی خانوارها را تحت فشار قرار دهد.
در سوی دیگر، افزایش قیمت کالاهای اساسی، هزینه مسکن، حمل‌ونقل و خدمات ضروری، فشار مضاعفی بر بودجه خانوار وارد می‌کند. در چنین وضعیتی، حتی خانوارهایی که همچنان درآمد دارند، ممکن است ناچار شوند بخشی از نیازهای خود را حذف کنند، از پس‌اندازشان بکاهند یا هزینه‌های ضروری را به تعویق بیندازند.
طبقه متوسط نیز از این فشارها مصون نیست. کاهش قدرت خرید و افزایش سهم هزینه‌های ضروری از درآمد، می‌تواند امکان پس‌انداز، سرمایه‌گذاری در آموزش و بهبود کیفیت زندگی را محدود کند.
البته برای سنجش دقیق عمق این تحولات، باید شاخص‌هایی مانند رشد واقعی تولید ناخالص داخلی، تورم، درآمد واقعی خانوار، نرخ فقر و وضعیت اشتغال در کنار یکدیگر بررسی شوند. هیچ شاخص واحدی به‌تنهایی نمی‌تواند تمام ابعاد وضعیت اقتصادی جامعه را توضیح دهد.


گزارش بانک جهانی و ضرورت بررسی آمارها
در متن اولیه این گزارش، به برآوردی منتسب به بانک جهانی اشاره شده است که بر اساس آن، تولید ناخالص داخلی ایران در سال جاری میلادی با انقباضی حدود ۷.۷ درصدی مواجه شده است؛ رقمی که در صورت تأیید در گزارش اصلی و مشخص‌شدن مبنای محاسبه آن، می‌تواند نشان‌دهنده وخامت قابل‌توجه شرایط اقتصادی باشد.
با این حال، پیش از انتشار قطعی این عدد، لازم است گزارش اصلی بانک جهانی، دوره زمانی مورد بررسی، تفاوت میان آمار واقعی و پیش‌بینی و همچنین مبنای محاسبه رشد اقتصادی بررسی شود. انتساب دقیق ارقام به منابع رسمی، بخش مهمی از اعتبار یک گزارش اقتصادی است و از برداشت‌های نادرست درباره وضعیت اقتصاد جلوگیری می‌کند.
فارغ از اختلاف احتمالی در برآوردها، ارزیابی وضعیت اقتصاد ایران باید بر مجموعه‌ای از داده‌های معتبر و قابل مقایسه استوار باشد؛ داده‌هایی که امکان تشخیص روندهای بلندمدت و بررسی عملکرد سیاست‌های اقتصادی را فراهم کنند.


اعتماد عمومی؛ سرمایه‌ای که نباید نادیده گرفته شود
اقتصاد تنها با شاخص‌های مالی و پولی اداره نمی‌شود. اعتماد عمومی به سیاست‌گذاری، ثبات تصمیم‌ها و امکان پیش‌بینی آینده نیز از عوامل مؤثر بر رفتار اقتصادی مردم و بنگاه‌هاست.
وقتی خانوارها نسبت به حفظ ارزش درآمد و پس‌انداز خود اطمینان ندارند، ممکن است تصمیم‌های مصرفی و سرمایه‌گذاری خود را تغییر دهند. در مقابل، انتشار اطلاعات شفاف، توضیح روشن درباره تصمیم‌های اقتصادی و پذیرش مسئولیت نتایج سیاست‌ها می‌تواند به کاهش نااطمینانی کمک کند.
پنهان‌کردن مشکلات یا ارائه توضیح‌های یک‌جانبه درباره ریشه بحران، جایگزین اصلاحات اقتصادی نخواهد شد. افکار عمومی به اطلاعات دقیق، پاسخ‌های مستند و برنامه‌هایی نیاز دارد که آثار آن‌ها در زندگی روزمره قابل مشاهده باشد.


اصلاح حکمرانی اقتصادی؛ از تشخیص تا اقدام
عبور از وضعیت کنونی، مستلزم مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ است؛ از جمله ایجاد انسجام در سیاست‌گذاری اقتصادی، تقویت شفافیت مالی، اصلاح سازوکارهای نظارتی، ارزیابی عملکرد مدیران و کاهش تصمیم‌های ناگهانی و متناقض.
هم‌زمان، بهبود روابط اقتصادی خارجی و کاهش محدودیت‌های تجاری و مالی نیز می‌تواند در افزایش ظرفیت رشد اقتصادی مؤثر باشد. به بیان دیگر، اصلاحات داخلی و مدیریت مؤثر روابط خارجی، دو مسیر جدا از یکدیگر نیستند و می‌توانند مکمل هم باشند.
اقتصاد ایران برای بازگشت به مسیر رشد پایدار، بیش از هر چیز به سیاست‌های قابل پیش‌بینی، استفاده کارآمد از منابع، پاسخ‌گویی نهادهای تصمیم‌گیر و برنامه‌هایی نیاز دارد که نتایج آن‌ها با شاخص‌های روشن سنجیده شود.



بحران اقتصادی ایران را نمی‌توان با یک علت واحد توضیح داد

تحریم‌ها و تنش‌های خارجی، ضعف‌های ساختاری، ناهماهنگی در سیاست‌گذاری و چالش‌های نظارتی، هر یک به درجات متفاوت بر عملکرد اقتصاد اثر می‌گذارند. آنچه اهمیت دارد، عبور از مرحله توصیف بحران و حرکت به سمت شناسایی دقیق عوامل، تعیین مسئولیت‌ها و اجرای اصلاحات قابل ارزیابی است.
در نهایت، معیار موفقیت سیاست‌های اقتصادی نه در تعداد وعده‌ها و نه صرفاً در اعلام آمارهای رسمی، بلکه در بهبود قدرت خرید، ثبات معیشت، ایجاد فرصت‌های شغلی و افزایش اطمینان مردم نسبت به آینده نمایان می‌شود.

انتهای پیام
اشتراک گذاری :
ارسال نظر
captcha

آخرین اخبار روز