تهران ۳۲.۶۲° كمينه ۳۲.۶۲°  بیشینه ۳۲.۹۹°
۱۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۲
ژاله آموزگاردر سمپوزیوم «شرق‌شناسی بدون ایران‌شناسی در وین:

ایران‌شناسی؛ حلقه‌ای جدایی‌ناپذیر از شناخت شرق

ایران به‌مثابه «هسته اتصال»، نه یک منطقه حاشیه‌ای
پژوهشگر فرهنگ و زبان‌های باستانی و اسطوره‌شناس با بیان اینکه ایران یکی از بسترهای مهم ارتباط میان تمدن‌های مختلف است، گفت: شباهت‌ها و پیوندهای ساختاری میان اسطوره‌های ایرانی و اساطیر تمدن‌های دیگر، بر وجود شبکه‌ای پیچیده از ارتباطات فرهنگی در جهان باستان تاکید دارد.
کد خبر: 65
هانیه سادات احمدی نویسنده: هانیه سادات احمدی

 به گزارش معاصر از روابط عمومی رایزنی فرهنگی ایران در اتریش، سمپوزیوم علمی «شرق‌شناسی بدون ایران‌شناسی؛ امکان یا امتناع؟» به همت خانه حکمت ایرانیان، وین، با حضور و مشارکت جمعی از استادان و پژوهشگران حوزه‌های شرق‌شناسی، ایران‌شناسی، فلسفه، مطالعات اسلامی و مطالعات فرهنگی برگزار شد و ریاست علمی آن را رودیگر لولکر، اسلام‌شناس و پژوهشگر شناخته‌شده اتریشی، بر عهده داشت.

نخستین بخش اصلی سمپوزیوم به ارائه ویکتور فلوریان سابو، پژوهشگر پسادکتری ایران‌شناسی در دانشگاه ارفورت آلمان، اختصاص داشت.

سابو حاصل یک پژوهش کیفی و تطبیقی درباره جایگاه ایران‌شناسی در مطالعات شرق‌شناسی را ارائه کرد.

به گفته سابو، در این پژوهش دیدگاه‌های هفت چهره برجسته بین‌المللی در حوزه‌های ایران‌شناسی، فلسفه، مطالعات اسلامی، اسطوره‌شناسی، ادبیات و مطالعات فرهنگی، به‌صورت مستقل و بدون اطلاع آنان از پاسخ‌های دیگران گردآوری و بررسی شده است.

هفت صاحب‌نظر، سه پرسش محوری

هفت صاحب‌نظر مورد بررسی در این پژوهش عبارت بودند از: سیدحسین نصر، استاد ممتاز مطالعات اسلامی دانشگاه جرج واشنگتن؛ ایان آلموند، استاد ادبیات جهان در دانشگاه ایالتی جورجیا؛ نصرت‌الله رستگار، ایران‌شناس بازنشسته آکادمی علوم اتریش؛ غلامرضا اعوانی، فیلسوف و رئیس پیشین انجمن حکمت و فلسفه ایران؛ پروفسور رودیگر لوهلکر، اسلام‌شناس بازنشسته دانشگاه وین؛ ژاله آموزگار، ایران‌شناس، اسطوره‌شناس و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و رضا غلامی، استاد فلسفه سیاسی و مطالعات تمدنی.

سابو سه پرسش اصلی پژوهش را برای حاضران تشریح کرد و گفت: نخست: ایران‌شناسی تا چه اندازه در قلب و مرکز مطالعات شرقی قرار دارد؟ دوم: آیا می‌توان بخش‌های مهمی از شرق، به‌ویژه خاورمیانه، آسیای مرکزی، هند و آناتولی را بدون توجه به میراث ایرانی به‌درستی شناخت؟ سوم: غفلت از ایران چه شکاف‌ها و کاستی‌هایی در فهم تاریخ، فرهنگ، اندیشه و تحولات تمدنی شرق ایجاد می‌کند؟

ایران به‌مثابه «هسته اتصال»، نه یک منطقه حاشیه‌ای

بررسی پاسخ‌های هفت صاحب‌نظر نشان داد که با وجود تفاوت‌های جدی در حوزه تخصص و زاویه نظری، همگرایی قابل توجهی درباره نقش تاریخی و تمدنی ایران در شکل‌گیری و پیوند میان بخش‌های مختلف شرق وجود دارد.

بر اساس گزارش سابو از دیدگاه نصر، مطالعه برخی مناطق خاور دور ممکن است تا حدودی بدون ایران‌شناسی نیز امکان‌پذیر باشد، اما شناخت خاورمیانه، آسیای مرکزی و به‌ویژه هند بدون توجه به میراث ایران با خلأهای عمیق مواجه خواهد شد.

از سوی دیگر ایان آلموند از منظر ادبیات تطبیقی، میان «ایران» و «پرشیا» تمایز گذاشت و با اشاره به رابطه حافظ و گوته، جایگاه فرهنگ و ادبیات فارسی را در تاریخ مواجهه اروپا با ایران مورد توجه قرار داد.

با این حال، او نسبت به خطر رمانتیک‌سازی ایران نیز هشدار داد و گفت تمرکز بر تصویر کلاسیک «پرشیا» می‌تواند پیچیدگی‌های ایران معاصر، از جمله تنوع قومی، مدرنیته و تنش‌های اجتماعی را به حاشیه ببرد و تصویری یکدست از ایران ایجاد کند.

سابو سه محور اصلی استدلال رستگار را برجسته کرد: نقش زبان‌های ایرانی باستان در مطالعات تطبیقی زبان‌های هندواروپایی؛ استمرار فلات ایران به‌عنوان یک چهارراه تمدنی و ارتباطی؛ و نقش ایران در شکل‌گیری و انتقال سنت‌های دینی و فکری، از جمله سنت‌های زرتشتی، مانوی و مزدکی.

غلامرضا اعوانی از منظر تاریخ فلسفه و علوم، بر نقش ایران در تاریخ اندیشه تأکید کرد.او با استناد به منابع یونانی، جایگاه مغان ایرانی را در تاریخ حکمت مورد توجه قرار داد و همچنین بر نقش ایران در حفظ، انتقال و بازتفسیر میراث فلسفی کلاسیک تأکید کرد. در همین زمینه، حضور فیلسوفان یونانی در ایران ساسانی و نقش مراکز علمی همچون جندی‌شاپور در انتقال و تحول دانش در جهان باستان و سپس جهان اسلامی مورد توجه قرار گرفت.

رودیگر لولکر تمرکز خود را بر دوره پس از مغول و به‌ویژه دوره تیموری قرار داد.او «جهان فارسی‌زبان» را یکی از کانون‌های حیاتی و اتصال‌دهنده اندیشه در شرق دانست؛ جهانی که مرزهای سیاسی امروز را پشت سر می‌گذارد و از ایران تا آسیای مرکزی و شبه‌قاره هند امتداد می‌یابد.

به گفته او، شبکه‌ای فرامنطقه‌ای از اندیشمندان، عارفان و فیلسوفان وجود داشته که فهم آن بدون توجه به سنت ایرانی و فارسی ناقص خواهد بود.

تقلیل ایران به حوزه اسطوره، لایه‌های عقلانی سنت ایرانی را پنهان می‌کند

ژاله آموزگار با رویکردی اسطوره‌شناختی، تاریخی و متن‌محور، ایران را یکی از بسترهای مهم ارتباط میان تمدن‌های مختلف معرفی کرد. او با اشاره به برخی شباهت‌ها و پیوندهای ساختاری میان اسطوره‌های ایرانی و اساطیر تمدن‌های دیگر، بر وجود شبکه‌ای پیچیده از ارتباطات فرهنگی در جهان باستان تاکید کرد.

آموزگار همچنین بر جایگاه مفهوم «خرد» در متون ایرانی باستان تاکید داشت و هشدار داد که تقلیل ایران به حوزه اسطوره و عرفان، لایه‌های عقلانی و مفهومی سنت ایرانی را پنهان می‌کند.

رضا غلامی نیز در پاسخ خود، ایران را نه یک منطقه حاشیه‌ای، بلکه یکی از کانون‌های مرکزی و زایای تمدن و اندیشه معرفی کرد. او ایران را یکی از کانون‌های بنیادین شکل‌گیری تمدن بشری دانست و با اشاره به شواهد باستان‌شناختی، از جمله شهر سوخته و یافته‌های شوش، بر نقش مستقل فلات ایران در شکل‌گیری تمدن تاکید کرد.

غلامی همچنین بر نقش گسترده ایرانیان در تولید و انتقال علوم و اندیشه در دوره اسلامی و بر اهمیت ایران‌شناسی به‌عنوان یک «گره معرفت‌شناختی ـ انتقادی» برای جلوگیری از تقلیل‌گرایی در فهم شرق تأکید کرد.

 

از «نقصان» تا امتناع ساختاری

در بخش دوم ارائه سابو، این پرسش مطرح شد که آیا شناخت بخش‌های عمده شرق بدون ایران‌شناسی صرفا دشوار و ناقص است یا در برخی حوزه‌ها اساسا با یک «امتناع ساختاری» روبه‌رو هستیم.

بر اساس تحلیل سابو، هر هفت پاسخ‌دهنده، با شدت‌های متفاوت، بر این نکته تأکید کرده‌اند که شناخت بسیاری از مناطق شرق، به‌ویژه آسیای مرکزی، هند، آناتولی و بخش‌هایی از جهان اسلام، بدون توجه به میراث ایرانی با کاستی‌های جدی مواجه خواهد شد.

شکاف‌های معرفتی ناشی از حذف ایران

سابو در ادامه، پیامدهای کنار گذاشتن ایران از برخی روایت‌های شرق‌شناختی را بررسی کرد. یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های مطرح‌شده، خطر تقلیل تمدن اسلامی به تمدنی صرفا عربی و کم‌رنگ شدن سهم ایران و دیگر حوزه‌های غیرعرب در شکل‌گیری علوم، فلسفه، ادبیات و نهادهای علمی جهان اسلام بود. در این چارچوب، نقش ایرانیان در علوم عقلی و نقلی، جایگاه مراکز علمی ایران و نقش سنت فارسی در تحول اندیشه اسلامی مورد تأکید قرار گرفت.

سابو در پایان ارائه خود، بر محدودیت مهم پژوهش تاکید کرد و گفت: هر هفت صاحب‌نظر انتخاب‌شده، پیشاپیش اهمیت ایران را در مطالعات شرقی پذیرفته‌اند. از این رو، یافته‌های پژوهش را نمی‌توان به‌عنوان اجماع کل میدان شرق‌شناسی تلقی کرد.

به تعبیر سابو، این پژوهش نشان‌دهنده «همگرایی درون یک گروه فکری» است، نه اجماعی که تمامی دیدگاه‌های رقیب را نمایندگی کند.

هستی‌شناسی شرق» و هفت پرسش برای باز ترسیم نقشه شرق‌شناسی

در ادامه سمپوزیوم، رضا غلامی، رایزن فرهنگی ایران در اتریش و استاد فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی، سخنرانی خود را با عنوان «هستی‌شناسی شرق: هفت پرسش برای بازاندیشی نقشه شرق‌شناسی» ارائه کرد.

غلامی سخن خود را با طرح یک هشدار روش‌شناختی آغاز کرد: نگریستن به شرق به‌مثابه جهانی واحد و همگن، خطایی بنیادین است. به گفته او، شرق فضایی گسترده و متکثر از فرهنگ‌ها، تمدن‌ها، زبان‌ها، ادیان، آیین‌ها، سنت‌های فکری و تجربه‌های تاریخی است و نمی‌توان ایران، جهان عرب، هند، آسیای مرکزی، آناتولی و شرق آسیا را به یک فرهنگ یا هویت واحد فروکاست.

با این حال، غلامی از همین تکثر به یک پرسش عمیق‌تر رسید: اگر شرق تا این اندازه متکثر است، چرا در طول تاریخ مجموعه‌ای از فرهنگ‌های گوناگون زیر یک نام واحد، یعنی «شرق»، قرار گرفته‌اند؟

او احتمال وجود یک «چتر نامرئی» را مطرح کرد؛ نه به معنای وجود یک فرهنگ یا هویت واحد شرقی، بلکه به‌عنوان فرضیه‌ای درباره وجود نوعی افق معنایی عمیق‌تر که شاید برخی از این سنت‌ها را در نگاه به انسان، طبیعت، جامعه، اخلاق، معنا و امر قدسی به یکدیگر پیوند دهد.

غلامی تأکید کرد که این ایده را نه به‌عنوان نتیجه قطعی، بلکه به‌عنوان پرسشی برای پژوهش تطبیقی و گفت‌وگوی آکادمیک مطرح می‌کند.

 

ایران‌شناسی؛ حلقه‌ای جدایی‌ناپذیر از شناخت شرق

در ادامه سمپوزیوم، نصرت‌الله رستگار، پژوهشگر برجسته ایران‌شناسی و از چهره‌های تاثیرگذار در شکل‌گیری و تداوم مطالعات ایران‌شناسی در اتریش، درباره نسبت ایران‌شناسی و شرق‌شناسی سخن گفت.

محور اصلی سخنان رستگار یک پرسش ساده اما اساسی بود اینکه چگونه می‌توان در دانشگاه‌ها رشته شرق‌شناسی را بدون وجود و حضور جدی ایران‌شناسی آموزش داد؟

از نگاه او، پاسخ به این پرسش بدون توجه به جایگاه تاریخی و فرهنگی ایران دشوار است. ایران در طول تاریخ تنها یکی از موضوعات مطالعات شرق نبوده، بلکه در شکل‌گیری و تحول بسیاری از حوزه‌های سیاسی، فرهنگی، ادبی و فکری جهان شرق نقش داشته است.

رستگار برای توضیح این موضوع به امپراتوری‌های بزرگی مانند امپراتوری عثمانی و گورکانیان هند اشاره کرد. به گفته او، نمی‌توان تاریخ این امپراتوری‌ها را به‌درستی بررسی کرد و در عین حال زبان و فرهنگ فارسی را نادیده گرفت؛ زیرا فارسی برای قرن‌ها یکی از زبان‌های مهم دیوانی، اداری و ادبی در این سرزمین‌ها بوده است و بسیاری از فرمانروایان و نخبگان سیاسی و فرهنگی این مناطق با زبان و ادبیات فارسی ارتباط مستقیم داشته‌اند.

رستگار همچنین به جامعه ایرانیان مقیم اتریش اشاره کرد و گفت: وجود شمار قابل توجهی از ایرانیان و نسل‌های جوان‌تر آنان، خود می‌تواند دلیلی برای توجه دانشگاه‌ها به آموزش زبان، تاریخ و فرهنگ ایران باشد. به اعتقاد او، فرزندان خانواده‌های ایرانی در اروپا نیز باید بتوانند در محیط دانشگاهی، زبان و فرهنگ تاریخی خانواده و سرزمین خود را به صورت علمی و دانشگاهی مطالعه کنند.

انتهای پیام
اشتراک گذاری :
ارسال نظر
captcha

آخرین اخبار روز