نویسنده: هانیه سادات احمدی اختصاصی معاصر | هانیه سادات احمدی
اقتصاد خانوار زیر فشار؛ مسئله فقط قیمت دلار نیست
وضعیت معیشتی خانوارهای ایرانی را نمیتوان تنها با مشاهده قیمت دلار، سکه یا طلای ۱۸ عیار ارزیابی کرد. آنچه بیش از هر شاخص دیگری اهمیت دارد، نسبت درآمد به هزینههای ضروری زندگی است؛ نسبتی که تعیین میکند یک خانواده با حقوق ماهانه خود تا چه اندازه میتواند خوراک، مسکن، درمان، آموزش و سایر نیازهای اولیه را تأمین کند.
وقتی قیمت کالاها افزایش پیدا میکند اما درآمد خانوار به همان میزان رشد نمیکند، قدرت خرید کاهش مییابد. نتیجه این وضعیت گاهی در آمارهای اقتصادی بهسادگی دیده نمیشود، اما در تصمیمهای روزمره مردم آشکار است؛ خرید کمتر، حذف بعضی اقلام از سبد غذایی، عقب انداختن درمان، کاهش تفریح و ناتوانی در پسانداز.
در چنین شرایطی، حتی خانواری که هنوز شغل و درآمد ثابت دارد نیز ممکن است هر ماه بخش بیشتری از درآمد خود را صرف نیازهای اولیه کند و در پایان ماه با منابع مالی کمتری روبهرو شود.
دلار چگونه از بازار ارز به سفره مردم میرسد؟
افزایش نرخ دلار در اقتصاد ایران فقط هزینه خرید ارز برای مسافرت یا تجارت را بالا نمیبرد. بسیاری از صنایع برای تأمین مواد اولیه، قطعات، ماشینآلات و تجهیزات به واردات وابستهاند. افزایش هزینه ارزی این بخشها میتواند هزینه تولید و عرضه را افزایش دهد و در نهایت به قیمت کالاها و خدمات منتقل شود.
البته اثر دلار بر همه کالاها یکسان و فوری نیست. میزان وابستگی به واردات، موجودی انبارها، هزینه حملونقل، شرایط رقابت، سیاستهای قیمتگذاری و توان خرید مصرفکننده در تعیین قیمت نهایی نقش دارند. به همین دلیل، ممکن است قیمت برخی کالاها بلافاصله افزایش پیدا کند، اما در گروهی دیگر اثر تغییر نرخ ارز با فاصله زمانی ظاهر شود.
از سوی دیگر، انتظارات تورمی نیز اهمیت دارد. زمانی که فعالان اقتصادی احتمال افزایش دوباره نرخ ارز را میدهند، ممکن است قیمتهای پیشنهادی خود را زودتر تغییر دهند یا خریدوفروش را به تعویق بیندازند. در مقابل، کاهش نرخ دلار هم الزاماً به افت فوری قیمت کالاها منجر نمیشود؛ زیرا هزینههای قبلی، موجودی گرانقیمت انبارها، سایر هزینههای تولید و انتظارات بازار همچنان بر قیمتها اثر میگذارند.
بنابراین، کاهش نرخ ارز زمانی میتواند به بهبود محسوس معیشت منجر شود که از یک نوسان کوتاهمدت فراتر برود و به ثبات پایدارتر، کاهش هزینههای تولید و توزیع و مهار تورم بینجامد.
طلا؛ پناهگاه حفظ ارزش پول یا بازاری پرریسک؟
در دورههای تورمی و افزایش نااطمینانی اقتصادی، بخشی از مردم برای محافظت از داراییهای خود به طلا و سکه روی میآورند. منطق این انتخاب روشن است: پول نقد ممکن است در گذر زمان قدرت خرید خود را از دست بدهد و طلا برای برخی خانوارها راهی برای نگهداری بخشی از پسانداز باشد.
با این حال، طلا راهحل همگانی مشکلات معیشتی نیست. قیمت طلای داخلی علاوه بر بهای جهانی طلا، از نرخ ارز و عوامل مرتبط با بازار داخل تأثیر میگیرد. حباب سکه، اختلاف قیمت خریدوفروش، اجرت ساخت برخی مصنوعات و نوسانات بازار نیز میتوانند بر نتیجه سرمایهگذاری اثر بگذارند.
به همین دلیل، افزایش قیمت طلا را نباید لزوماً نشانه ثروتمندتر شدن جامعه دانست. ممکن است ارزش اسمی دارایی فردی که از قبل طلا خریده افزایش یابد، اما همان فرد برای پرداخت اجاره، خرید مواد غذایی یا تأمین هزینه درمان به پول نقد نیاز داشته باشد. اگر قیمت نیازهای ضروری سریعتر از توان مالی او افزایش یابد، سود اسمی دارایی نیز لزوماً به بهبود کیفیت زندگی منجر نمیشود.
در سوی دیگر بازار، خانواری که هیچ پسانداز قابلتوجهی ندارد، از افزایش ارزش طلا سود مستقیمی نمیبرد؛ بلکه ممکن است با افزایش هزینه تهیه زیورآلات، هدیه یا سایر اقلام وابسته به طلا روبهرو شود.
چرا افت قیمت دلار و طلا هم همیشه خبر خوبی برای مردم نیست؟
در نگاه نخست، کاهش قیمت دلار و طلا باید خبر مثبتی برای اقتصاد باشد؛ اما اثر واقعی آن به علت کاهش قیمت و دوام آن بستگی دارد. اگر افت قیمت ناشی از بهبود پایدار شرایط اقتصادی، افزایش دسترسی به ارز، کاهش نااطمینانی و تقویت عرضه باشد، میتواند به ثبات بازار و کاهش فشارهای بعدی کمک کند.
اما اگر کاهش قیمت صرفاً واکنشی کوتاهمدت به یک خبر سیاسی یا تغییر موقت در رفتار معاملهگران باشد، نمیتوان از آن نتیجه گرفت که تورم مهار شده یا قدرت خرید مردم بهبود یافته است.
برای سنجش اثر واقعی تغییرات بازار بر زندگی مردم باید چند شاخص را همزمان بررسی کرد: روند قیمت کالاهای اساسی، هزینه مسکن، رشد دستمزدها، نرخ تورم، وضعیت اشتغال و میزان ثبات بازار ارز. افت یک روزه قیمت دلار، بهتنهایی، پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد که آیا خانوادهها میتوانند با درآمد خود کالاهای بیشتری بخرند یا خیر.
برندگان و بازندگان نوسان بازار چه کسانی هستند؟
نوسانات شدید بازار معمولاً برای همه گروههای جامعه پیامد یکسانی ندارد. افرادی که از قبل داراییهایی مانند ارز یا طلا در اختیار دارند، ممکن است از افزایش قیمت اسمی آنها منتفع شوند؛ البته تا زمانی که زمان خرید، قیمت فروش و هزینههای معامله به نفعشان باشد.
در مقابل، حقوقبگیران و بازنشستگانی که درآمدشان با تأخیر یا کمتر از افزایش هزینههای زندگی تعدیل میشود، معمولاً امکان کمتری برای محافظت از قدرت خرید خود دارند. صاحبان کسبوکارهای کوچک نیز ممکن است میان دو فشار گرفتار شوند: از یک طرف افزایش هزینه تأمین کالا و مواد اولیه و از طرف دیگر کاهش قدرت خرید مشتریان.
این وضعیت میتواند چرخهای فرساینده ایجاد کند. فروشنده برای جبران هزینهها ناچار به افزایش قیمت است، اما مشتری توان خرید کمتری دارد؛ در نتیجه فروش کاهش مییابد و ادامه فعالیت اقتصادی دشوارتر میشود. در چنین فضایی، ثبات اقتصادی نه فقط برای مصرفکننده، بلکه برای تولیدکننده و کسبوکار کوچک نیز اهمیت حیاتی دارد.
راه عبور از بحران معیشت چیست؟
بهبود پایدار معیشت با کنترل مقطعی یک قیمت به دست نمیآید. ثبات بازار ارز، سیاستهای اقتصادی قابل پیشبینی، مهار عوامل تورمزا، کاهش موانع تولید، بهبود فضای کسبوکار و حمایت هدفمند از خانوارهای کمدرآمد باید در کنار یکدیگر قرار گیرند.
در حوزه دستمزد نیز صرف اعلام افزایش حقوق کافی نیست؛ باید بررسی کرد که رشد درآمد واقعی خانوار تا چه اندازه هزینههای ضروری را پوشش میدهد. حمایتهای معیشتی زمانی اثربخشتر خواهند بود که متناسب با نیاز گروههای آسیبپذیر طراحی شوند و در کنار سیاستهای پایدار برای مهار تورم قرار گیرند.
در بازار طلا و ارز نیز شفافیت اطلاعات، کاهش نااطمینانی و پرهیز از تصمیمهای متناقض میتواند به کاهش رفتارهای هیجانی کمک کند. با این حال، هیچ سیاست ارزی بهتنهایی قادر نیست همه مشکلاتی را که از ضعف درآمد، هزینه بالای مسکن، مشکلات تولید و تورم انباشته ناشی میشوند، برطرف کند.
جمعبندی؛ معیار اقتصاد، زندگی مردم است
دلار و طلا از مهمترین نشانههای انتظارات و نگرانیهای اقتصادی جامعهاند، اما معیار نهایی موفقیت سیاستهای اقتصادی نباید صرفاً بالا یا پایین رفتن قیمت آنها باشد. معیار اصلی این است که یک خانوار با درآمد ماهانه خود چه میزان کالا و خدمات میتواند تهیه کند، آیا توان پرداخت هزینه مسکن و درمان را دارد و آیا پس از تأمین نیازهای ضروری چیزی برای پسانداز باقی میماند.
اقتصادی که در آن قیمت داراییها مرتب تغییر میکند، اما درآمد واقعی بخش بزرگی از مردم توان همگام شدن با هزینههای زندگی را ندارد، با مسئلهای عمیقتر از نوسان بازار روبهروست. مسئله، فرسایش قدرت خرید و کاهش امنیت اقتصادی خانوارهاست.
در نهایت، برای مردم مهم نیست که نمودار دلار در یک روز سبز باشد یا قرمز؛ آنچه اهمیت دارد، قیمت خریدهای روزانه، مبلغ اجاره، هزینه درمان و توان تأمین آینده است. اگر ثبات بازار به سفره مردم نرسد، آرامش روی تابلوهای اقتصادی هنوز به معنای آرامش در زندگی واقعی نیست.
انتهای پیام