تهران ۳۱.۷۳° كمينه ۳۱.۵۱°  بیشینه ۳۲.۷۹°
۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۳ - ۱۵:۵۶
رییس کل دادگستری استان هرمزگان

آزادی پیرترین زندانی زن در بندرعباس/در زندان بندر عباس چه می گذرد؟

آزادی پیرترین زندانی زن در بندرعباس/در زندان بندر عباس چه می گذرد؟
هوای بندرعباس گرم است، آنقدر گرم که نفس کشیدن سخت است و بسیار سخت تر است که این نفس کشیدن در فضای زندان باشد.
کد خبر: ۷۶۶۱۹

به گزارش معاصر، در هفتمین تور نظارتی قوه قضاییه به استان هرمزگان در هفته گذشته  به همراه تعدادی از خبرنگاران استان تهران از زندان بندرعباس بازدید کردیم.

در این بازدید  مجتبی قهرمانی رییس کل دادگستری استان هرمزگان و عارف اکبری دادستان هرمزگان و دیگر مسئولان استان، اصحاب رسانه را همراهی می کردند. به گفته رییس دادگستری هرمزگان در این بازدیدها وضعیت واقعی زندان‌های استان به تصویر کشیده شده است و  زندان‌ها براساس اصول نوین کیفرشناسی و جرم‌شناسی اداره می‌شوند.

هوای بندرعباس گرم است،  آنقدر گرم که نفس کشیدن سخت است و بسیار سخت تر این است که این نفس کشیدن در فضای زندان باشد؛ ولی تمیزی و هوای خنک سلول ها این گرما را تا حدودی کاهش می داد. با این حال زندان، زندان است حتی اگر بهترین وضعیت و شرایط را داشته باشد.

در زندان مرکزی بندرعباس کارگاه هایی همچون  صنایع دستی، قالیبافی و خیاطی و … دایر است و ابزار و لوازمی شامل سنگ سمباده، دریل دستی، انبردست، سیم‌چین، اره دستی، کمان اره، چکش دستی و دستکش برای مساعدت در تولید محصولات صنایع‌دستی به کارگاه‌های صنایع‌ دستی این زندان اضافه شده و در اختیار زندانیان قرار گرفته است و از این طریق توانسته اند برای خود شغلی را دست و پا کنند به طوری که  بعد از خروج از زندان  می توانند امرار معاش کنند.

تولیدات زندانیان آنقدر زیباست که در بدو ورود به این کارگاه ها نظرت جلب می شود. از کشتی های چوبی گرفته تا سنتور و… .

در بازدید از بند نسوان زندان مرکزی بندر عباس،  رییس دادگستری استان هرمزگان با تک تک زندانیان خانم به گفت و گو پرداخت و هر یک درخواستی را از او داشتند و حتی دستوراتی را صادر کرد. در حین این گفت و گو ها او دستور آزادی پیرترین زندانی زن که جرمش سرقت بود را صادر کرد.

طبق گفته قهرمانی، ارتباط بین زندانیان با زندانبانان بسیار خوب است و برای زندانبانان، آینده زندانی و اصلاح و تربیت آنها مهم است. در زندان روانشناس و کارشناس مذهبی حضور دارند و برنامه‌های آموزشی، سواد آموزی و کمک به ادامه تحصیل زندانیان انجام می شود.

قهرمانی  بر این نکته تاکید داشت که کرامت زندانی برای دستگاه قضا بسیار با اهمیت است و تمامی مددجویان را افرادی شریف دانست که به دلیل یک غفلت یا اشتباه وارد زندان شده‌اند.

به گفته او، ۵ هزار و ۱۵۶ مددجو در زندان‌های استان هرمزگان محبوس هستند که  از این تعداد ۱۱۶ مددجو زن و مابقی مرد هستند.همچنین هزار و ۵۷۳ زندانی شاغل اند و از مشاغلی که در زندان انجام می‌دهند، درآمد کسب می‌کنند.

در بازدید از اندرزگاه مردان همه سلول ها مرتب بودند و اتاق ها بعضا دارای  تخت های دو طبقه بود و هر سلول ۴  الی ۶ زندانی را در خود جای داده بود. گرچه سلول ها کوچک بود اما  تمیز و مرتب بود و کف خواب هم در سلول ها وجود نداشت.  در ورود به اندرزگاه مردان هر کدام پرونده شان دستشان بود و نامه ای را نوشته و به  دادستان  یا   رییس دادگستری استان هرمزگان می دادند.

در بین زندانیان، یکی از مردان با لهجه جنوبی و صورت سوخته  خطاب به قهرمانی گفت که به جرم حمل مواد مخدر شیشه به ۲۰ سال حبس محکوم شده و در زندان است و ۱۰ سال را گذرانده بود و رد مال هم داشت.

تقاضای مساعدت از رییس دادگستری هرمزگان را داشت.  قهرمانی پرونده اش را خواند و گفت که حبسش  تعزیری است و جرم مواد مخدر شیشه بسیار بالاست و باید مابقی را بگذراند ولی می تواند از مرخصی استفاده کند.

از دیگر قسمت های زندان ملاقات الکترونیکی زندانیان با خانواده هایشان بود که رایگان بود و از این طریق به راحتی با ویدیوکال می توانستند با خانواده خود صحبت کنند.

یکی دیگر از زندانیان مرد به قهرمانی گفت که  مواد در داخل ماشینم جاساز شده بود و مال کس دیگری بود و من فقط راننده بودم و پایم معلول  است، لطفا مرا آزاد کنید.

رییس دادگستری استان هرمزگان به او گفت که مواد زیادی را حمل کردی و سابقه دار هم  هستی و نمی‌شود  عفو برایت صادر شود اما می توانی به مرخصی بروی.

زندانی دیگری با صدای بلند گفت که  حاج آقا من کاری نکردم،  یک نفر با ماشین من آدم کشته، من را گرفته‌اند. فقط ماشین مال من بوده. من چرا بازداشت شدم؟ حاجی تو رو به خدا به بازپرس بگو با سند من را آزاد کند. من ۱۱ بچه دارم.

قهرمانی خطاب به او گفت که باید تحقیقات کامل شود. بی‌گناه باشی آزاد می‌شوی. اتهام قتل را داری و  جرم سنگینی است.

اتهام بیشتر کسانی که در اندرزگاه مردان بودند، حمل مواد مخدر یا قاچاق سوخت و کالا یا  قتل بود.

وارد بند نسوان شدیم و در بدو ورود دو سه نفر کودک نحیف و کوچک توجه ام را جلب کرد.

از بین مددجویان  بند نسوان ۴  نفر از آنها فرزند زیر دو سال داشت که طبق قانون مددجویانی که فرزند زیر دو سال دارند می توانند کودکشان را در زندان نگه دارند.

یکی از بانوان که فرزندی را در زندان به دنیا آورده بود، به جرم سرقت از طلافروشی دستگیر شده بود. نامه ای در دست داشت و به قهرمانی التماس می کرد که لطفا مرا آزاد کنید؛ البته به جزای نقدی و رد مال هم محکوم شده بود.

او می گفت «من تنهایی دزدی نکردم، شوهرم من را به این دزدی کشاند. به من گفت که بیا دزدی کنیم و از این بدبختی نجات پیدا کنیم. من دوست داشتم همانند هر زن دیگری زندگی کنم. متهم اصلی شوهرم است و طلاها دست خودش است. من هیچ طلایی  ندارم، او به من گفت تو  جرم را گردن بگیر، باردار هستی و به تو کاری ندارند و به تو رحم می‌کنند. بچه‌ام چه گناهی دارد که در این وضعیت زندگی می کند و جای او در زندان نیست.»

او از رییس دادگستری هرمزگان خواست که طلاقش را از شوهرش به تعبیر خودش نامرد بگیرد و رییس دادگستری هرمزگان گفت اینکار برعهده ما نیست.

زن دیگری هم به جرم قتل شوهرش هم در زندانش بود. او می گفت که شوهرش او را کتک می زده و از دستش خسته شده بود و او را با چاقو کشته است. اولیای دم (پدر و مادرشوهرش) رضایت نمی دهند.

پس از بازدید از اندرگاه مردان و زنان،  از کارگاه های مختلف مددجویان بازدید کردیم. در این کارگاه ها مددجویان کارهای فنی مثل جوشکاری و لوله‌کشی تا ساخت آلات موسیقی را انجام می دادند.

در گفت و گو با یکی از مددجویان، آنها گفتند که هر چه از دستاوردهای خود را به فروش برسانیم پولش را به خودمان می دهند و ما هم می توانیم  پولش را برای خانواده‌هایمان بفرستیم.

یکی از مددجویان جوان که در حال درست کردن کشتی چوبی بود، گفت که  به جرم حمل دو کیلوگرم مواد مخدر شیشه به اعدام محکوم شده   است و تقاضای تجدیدنظر خواهی هم  کرده و در حال حاضر هم پرونده اش در دیوان عالی کشور است.

با اینکه جرم سنگین و حکم اعدام را داشت باز امیدوار بود و می گفت توکل به خدا تا ببینیم چه پیش می آید.

پس از تقریبا دو ساعت بازدید از اندرزگاه مردان و کارگاه های زندانیان و بند نسوان و حتی نانوایی زندان که  دایر بود، از زندان خارج شدیم.

هنگام خروج از زندان بندرعباس و گرمای  بیش از حد هوا که کلافه کننده بود، به  کودکان معصومی فکر کردم که در زندان بودند و حتی بعضی از آنها در پشت این میله‌ها به دنیا آمده بودند. و این سوال ذهنم را مشغول کرد که حتی اگر زمانی از زندان به همراه مادرشان آزاد شوند، می توانند این چار دیواری را فراموش کنند؟!

انتهای پیام
اشتراک گذاری :
ارسال نظر

آخرین اخبار روز